همسر من بعلت مشكلات جسمانی شدید بتوصیه دوستانش به مواد مخدر روی آورد و متأسفانه نه تنها مشكلات جسمانی او برطرف نشد بلكه اعتیاد مشكل بزرگتری برای او شد و دیری نگذشت كه مشخص شد كه مبتلا به ویروس HIV است و بعلت مشكلات جسمانی قبلی بسرعت وارد مرحله ایدز شد. میل ندارم با ذكر جزئیات و طرح مشكلات خودمان وقت عزیز شما را بگیرم، فقط می خواهم بدانید كه همسر من انسانی خوب، همسری وفادار و پدر مهربانی بوده و همیشه برای همه ما عزیز و محترم بوده و خواهد بود. با راهنمائی هایی كه پزشك همسرم به ما نموده بود، راههای انتقال را بخوبی می دانستیم. و واهمه ای از مراقبت ایشان نداشتیم و حالا هم كه در بین ما نیست همواره یاد خاطره های خوش ایشان هستیم.
اما متأسفانه بعلت برخورد دیگران كه حتماً بعلت عدم آگاهی آنان است، نتوانستیم حقیقت را در مورد بیماری ایشان بازگو كنیم.
امیدوارم روزی برسد كه مردم این عینك بدبینی را نسبت به این بیماران از چشم خودشان بردارند و اجازه بدهند این بیماران نیز همانند هر فرد آسیب دیده دیگر جامعه از نگاه گرم و پرمحبت آنان نیرو بگیرند.
منبع : سایت زنان و ایدز
در این پست دو موسیقی زیبا و عاشقانه از سریال جومونگ که کمتر در وبسایتها دیده میشود برای دانلود گذاشته ام
دانلود کلیپ تبلیغاتی با حضور سوسانو
و دانلود کلیپ در گذشت بانو هن (به یاد قدیم، به یاد سریال استثنایی جواهری در قصر که هرگز هیچ سریال کره ای به پای سریال جواهری در قصر بازی یانگوم نخواهد رسید)
لینک دانلود زیر عکس موجود است

منبع admin
تصاویر انتخاب دختر شایسته ایران سال ۱۳۵۵-۱۳۵۷ با اجرای گوگوش
مراسم انتخاب دختر شایسته ی ایران که از سال های دور ، به همّت مجله ی زن روز هرساله در ایران انجام می شد در سال ۱۳۵۵ نیز در هتل هیلتون تهران برگزار شدو بیست فینالیست این مسابقه که در مدت طی مدت یکسال برگزیده شده بودند درشب فینال مسابقه با هم به رقابت پرداختند…
۱۳۵۵
مراسم انتخاب دختر شایسته ی ایران که از سال های دور ، به همّت مجله ی زن روز هرساله در ایران انجام می شد در سال ۱۳۵۵ نیز در هتل هیلتون تهران برگزار شدو بیست فینالیست این مسابقه که در مدت طی مدت یکسال برگزیده شده بودند درشب فینال مسابقه با هم به رقابت پرداختند.

مجریان مراسم انتخاب دختر شایسته ی ایران در سال ۱۳۵۵گوگوش و ساسان کمالی بودند.این مسابقه یک هیات ژوری داشت که این هیات ازچند نویسنده ، شاعر ، مدیرمدرسه دخترانه ژورنالیست و هنرمند تشکیل می شد.گوگوش علاوه بر این که مجریاین برنامه بود ، خود به اجرای برنامه ی هنری نیز می پرداخت و ترانه های همیشه ماندگار خود را اجرا می کرد.

شب فینال مسابقه، برنامه های هنری نیز اجرا می شد و چند تن از آوازخوانان محبوب ایرانی، برنامه اجرا می کردند. از بین بیست فینالیست مسابقه ، یک نفربه عنوان دختر شایسته ی ایران انتخاب می شد و به مسابقه ی جهانی دخترشایسته ی جهان راه پیدا می کرد . در این مراسم ، نفرات دوم تاپنجم هم به ترتیب مشخص می شدند . هم چنین در این شب ، سه نفر نیز به عنوان، دختر شارم و جذابیت ، دختر سلیقه و شیک پوشی و دختر کارکتر و شخصیت نیزاز میان بیست فینالیست مسابقه برگزیده می شدند که هر یک جوایز خود رادریافت می کردند.

افسانه بایگان ، بازیگر فعلی سینمای ایران، زمانی که شانزده ساله بود در این مسابقه شرکت کرد و نفر دوم شد.«افسانه بایگان» درسمت راست عکس پایین ، بالباس قرمز دیده می شود.

درسال ۱۳۵۵ ، جلوه پالیزبان ، فینالیست کرمانشاهی ، به عنوان دختر شایسته ی ایران برگزیده شد.در این مراسم رسم بر این بود که دختر شایسته ی سال گذشته، شنل مخصوص را بر دوش دختر شایسته ی جدید میگذاشت .شهره نیک پور که به عنوان دختر شایسته ی سال ۱۳۵۴ انتخاب شده بود ودر مسابقات جهانی دخترشایسته نیز ، نفر اول شد و لقب دختر شایسته ی جهان را به خود اختصاص دادشنل دختر شایسته ی ایران را بر دوش جلوه پالیزبانگذاشت.

به دختر شایسته ی ایران ، یک اتومبیل نیز به عنوان جایزه اهدا می شد.که در این عکس، گوگوش سویچ اتومبیل دختر شایسته ی ایران را به او می دهد.جلوه پالیزبان به مسابقه ی دختر شایسته ی جهان رفت اما مقامی به دست نیاورد

۱۳۵۶
مسابقه ی انتخاب دختر شایسته ی ایران در سال ۱۳۵۶ طی مراسمی با شکوه در هتل هیلتون تهران برگزار شد.

در این مراسم گوگوش به همراه پرویز قریب افشار مجریان برنامه بودند.

گوگوش به جز این که مجری مراسم انتخاب دختر شایسته ی ایران بود، ترانه های زیبایی نیز در شب مسابقه اجرا کرد.


درسال ۱۳۵۶ ، از طرف هیات ژوری این مسابقه ، دختری هیجده ساله به نام افسانه بنی اردلان از تهران به عنوان دختر شایسته ی ایران برگزیده شد.

یکی از بیست فینالیست انتخاب دختر شایسته ی ایران به نام«غزاله جامع الصنایع»که لباس ابتکاری جالبی به شکل جارو به تن کرده بودبه عنوان دختر سلیقه وشیک پوشی انتخاب شد.

برنامه ی هنری گوگوش در جشن دختر شایسته ی ایران و نیز تسلط او در اجرای مراسم بسیار مورد توجه حاضرین قرار گرفت.

افسانه بنی اردلان به عنوان دختر شایسته ی ایران ، جوایزگران بهایی از جمله یک اتومبیل گالانت گرفت و به عنوان دختر شایسته ی ایران ، به مسابقه ی انتخاب دختر شایسته ی جهان رفت.

افسانه بنی اردلان ، در مسابقه ی دختر شایسته ی جهان ، مقام چهارم را به دست آورد.

منبع عکس ها:salijoon.info
. به هر حال هر یک از ما در زندگی به نوعی گرفتار این قرار های ملاقات هستیم سوال اینجاست که چگونه می توانیم پیروز میدان باشیم؟ آیا باید خوبی هایمان را در حد مبالغه بالا ببریم و یا صرفا حقیقت را باز گو کنیم؟ چه چیزهایی برنده و بازنده را مشخص می کنند؟ در این قسمت قانون هایی را برای پیروزی در دنیای قرار و ملاقات به شما آموزش می دهیم. هر کدام از آنها را که تصور می کنید برای شما کارساز واقع خواهند شد را انتخاب کنید:
۱) در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را به زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این امتیاز را به آنها بدهید.
۲) هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک دوست ساده ارتباط برقرا می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که به زنها به عنوان شیئی برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.
۳) هیچگاه از مشروبات الکلی استفاده نکنید. یکی از دوستان من در قرار ملاقاتش بسیار عصبی شده بود و بی رویه مشغول نوشیدن بود. هنگام برگشت آقا با ماشین مدل جدید خود او را به خانه می رساند که ناگهان حال خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگوید تا ماشینش را نگه دارد و اصلا هم دلش نمی خواست که ماشین جدید او را کثیف کند به همین دلیل مجبور شد داخل کیف دستی اش...! لازم به گفتن نیست که آنها دیگر هیچ گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند.
۴) اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر طور شده از دستشان فرار کنید.
۵) اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید. اما ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه وقت خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است برای پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.
۶) اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی زود از او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت کنید.
۷) انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک خانم حق دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.
۸) ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که ظاهر آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به تازگی حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند است) آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.
۹) از خودتان بازی در نیاورید. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین کارهایی باقی نمی ماند.
۱۰) برقراری ارتباط جنسی را فقط به بعد از ازدواج محول کنید.
۱۱) لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در مورد تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز باید چیزی برای گفتن داشته باشید.
۱۲) خودتان را از مردهایی که تصور می کنند شخصیت های کارتونی زن دارای جاذبه جنسی می باشند دور نگه دارید.
۱۳) به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او مرد خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.
۱۴) در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند هر دوی آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور است. شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط با یکی از آنها ارتباط داشته باشید.
۱۵) شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که بدانید به دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این امر را ایجاد کنید.
۱۶) اگر یک مرد را تنها بر اساس جاذبه های جنسی اش ارزیابی می کنید، متاسفانه هنوز به مرحله ای نرسیده اید که بتوانید ارتباط خود را پیچیده تر کنید.
۱۷) اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال تلف کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.
۱۸- ببینید که ایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او این کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.
۱۹) اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا باشد) رابطه شما موفق نخواهد بود.
۲۰) زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده آلی باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی باشید)
۲۱) نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی راحت جلو آمد و گفت :سلام، چطوری؟ به همین سادگی و بدون هیچ آلایشی.
۲۲) به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این عمل معمولا نشانه ای از نا امنی است.
۲۳) در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت نکنید.
۲۴) زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و مطمئن شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!
۲۵) چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی دوبار بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک رابطه قرار دارید.
۲۶) واقع گرا باشید. مادرم همیشه به من می گفت باید با مردی ازدواج کنم که قد بلند، خوش تیپ و موفق باشد. اما حقیقت این است که خود من قیافه بدی ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من باید واقع گرا باشم. زمانی که اینطور شد توانستم عشق حقیقیم را در زندگی پیدا کنم.
۲۷) عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با او شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید. البته این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید) تا او تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.
۲۸) وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت کردن در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپیوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.
۲۹) قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک کنید. هیچ چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای دندان هایتان گیر کرده باشد.
۳۰) قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات است.
آیا عشق فریب است؟
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را مذهب و ملت خداست
«مثنوی، دفتر اول»
عشق انواع گوناگونی دارد:
عشق والدین، عشق فرزندی، عشق اتکایی، عشق خودشیفته، عشق احساساتی، عشق به خود، عشق به خدا، عشق برای گروه، عشق به مکتب و یا مملکت.
یکی از محققان میگوید: عشق یک مفهوم تک بعدی نیست و با توجه به کیفیت روابط میتوان گونههای مختلفی را برای آن قایل شد.
● طبقهبندی عشق:
۱) عشق به خدا:
یا عشق دینی که در آن خدا به منزله برترین ارزش و مطلوبترین خیر است.
۲) عشقهای واقعی:
نخستین شرط خوشبختی در عشق این است که از آغاز بین شرکای عشق هماهنگی جسمی و روحی وجود داشته باشد. هنگامی که این هماهنگی وجود نداشته باشد حتمی است که عشق بیشتر از خوشبختی، موجب بدبختی ما خواهد شد.
۳) عشقهای کاذب:
گاهی مواقع حس حقارت و خودبینی و خودخواهی افراد حتی به طور ناخودآگاه در قالب عشق و عواطف تجلی میکند و تنها این عشقهای کاذباند که درونشان پر از کینه و خودخواهی است.
۴) عشق افسانهای:
حالتی است که «پاول هاک» آن را به درستی به عنوان یک تشخیص روانپزشکی در نظر میگیرد. حالتی که فرد در آن به ترویج روشهایی از عشقورزی روی میآورد که هدف آن تسخیر معشوق است.
۵) عشق احساساتی:
اساس این نوع عشق در این حقیقت نهفته است که عشق فقط در خیال وجود دارد، نه در عالم واقع که مشهود و محسوس است. رایجترین نوع این عشق را در کسانی میتوان دید که از مصرفکنندگان فیلمهای سینمایی، دوستداران داستانهای عاشقانه مجلات و آوازهای عاشقانه هستند و به واسطه ی آنها، لذت میبرند.
در زندگی جوامع امروزی که یکی از باز ماندن در خمیردندان مینالد، دیگری از افتادن موهای ریش دیگری در دستشویی شکوه میکند، حفظ عشق چقدر دشوار و حتی گاهی غیرممکن است!!!
در زندگی روزمره، در عادات فردی و در سلیقههای شخصی این نوع طرز برخوردها میتواند برای طرفین تنش و حتی کشمکش به ارمغان بیاورد و نه عشق رمانتیک.
برخی مولفان باور ندارند که عشق بتواند با گذشت زمان دوام داشته باشد، چون در زندگی، لحظههایی پیش میآید که بین معشوق خیالی و معشوق واقعی جدایی میافتد و عاشق به تدریج از معشوق ناراضی میشود. این حالت الزاما به تغییر شکل معشوق مربوط نمیشود، بلکه احتمال زیاد دارد که از درک بهتر واقعیت معشوق نشات بگیرد.
با تمام این تعاریف و توصیفها آیا میتوان از عشق صحبت کرد و یا آن را مورد بررسی قرار داد؟؟؟
مولوی معتقد است که نمیتوان به این مقوله دست یافت و اسرار آن را آشکار کرد.در نگنجد عشق در گفت و شنود
عشق دریاییست، قعرش ناپدید
قطرههای بحر را نتوان شمرد
هفت دریا پیش آن بحریست خرد
«مثنوی، دفتر پنجم»
بنابراین عقل در مقام شرح عشق، عاجز است. اگر چه تفسیرهای عقل میتواند تا اندازهای روشنگر باشد ولی عشق بیزبان، شفافتر و گویاتر است.
گرچه تفسیر زبان روشنگر است
لیک عشق بیزبان و روشنتر است
چون قلم اندر نوشتن میشتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست، هم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
«مثنوی، دفتر اول»
اگر انسان عشق را داشته باشد ، میتواند آن را ببخشد و اگر آن را نداشته باشد، چیز دیگری برای بخشیدن ندارد.
انسان عاشق همواره در لحظه حال زندگی میکند و زیبایی در زمان زیستن را دوست دارد. عاشق بودن تنها یک احساس شدید نیست ، بلکه تصمیم است، قضاوت است، قول است. اگر عشق فقط یک احساس بود، دیگر پایداری این قول که همدیگر را تا ابد دوست خواهیم داشت مفهوم پیدا نمیکرد. 




















چرا ما از شکل ظاهری خود ناراضی هستیم این شکل ظاهری نتیجه وراثت ژنهای نسلهای ما هست و ما از قبول واقعیت چه شرمی داریم ایا خداداده را میتوان اگر واما اورد ما هرچقدر هزینه کنیم ایا اینطور نیست که در پس یک حادثه این چهره به ظاهر ساخته وپرداخته ستیقه ما هست میتواند نابود شود پس بیاییم زندگی را بر خود مشکل نسازیم ودر مورد شکل ظاهر خود به خودمان موج منفی پاس نکنیم به امید قبول واقعیت های زندگی


همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.
ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم
. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد.
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟![]()
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.![]()
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟![]()
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن
عصبانی بودم.
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟"
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
آوا، آرزوی تو برآورده میشه.
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعافوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن
مسخره ش کنن .
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم
نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟
نکته اخلاقی داستان : خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.